آنان که یاری کردند

اویس قرنی 

میثم تمار

ابـوذر غفـاری

حدیث روز

آمار بازدید

 

73-اَنَا فی المُنکَسَرَه القُلُوب
 

آشیان من در انحنای دلهای شکسته است .

و اگر باشد دلی که در مقابل خدای نشکند و فرو نریزد و آتش نگیرد، از آن دل به خدا پناه باید برد .

اللهم انی اعوذ بک من قلب لایخشع

شیخ ابو محمد رویم را رحمه الله علیه ، از تواضع پرسیدند. پاسخ گفت : که تواضع ذلیل بودن دلهاست مر داننده غیب را . یعنی بنده را جز ذلیل و فقیر و عاجز بودن مر خداوند خویش را چه روی دارد؟

و مصداق اَتَمّ و اَکمَل کلام علی ، ضجه هاش شبانه علی ، مناجات نخلستان های علی ، سجده های "سجاده صفت" علی  ،تکانهای عرش تکان شانه های علی  و گریه های جگر سوز علی است – سلام الله علیه

و آن تواضع که برای خداست، فروتنی در مقابل اولیا و مومنان و مستضعفان و فرودستان و مسکینان است.

نقل است از معاویه بن عمار که گفت از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود : به راستی در آسمان دو ملکند که موکل بندگانند. هر که برای خدا توضع کند او را بالا برند و هر که تکبر کند او را به خاک پستی نشانند.

امام رضا سلام الله علیها فرمود : تواضع آن است که با مردم آن کنی که علاقه مندی با تو کنند.

نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389 توسط بهنام سیف الهی | لینک ثابت

72- از حرمش هنوز بوی سیب می آید
 

جبرئیل به صورت انسان نازل شده بود بر محمد (ص).

حسن(ع) و حسین (ع) از او هدیه می خواستند .

میوه برای شان آورد.

سیب و به و انار.

از آن میوه ها می خوردند و تمام نمی شد .

فاطمه(س) که از دنیا رفت،

انار تمام شد.

علی (ع) که به شهادت رسید،

به تمام شد.

بعد از شهید شدن حسن(ع) سیب ماند پیش حسین (ع).

روز عاشورا تشنه که می شد سیب را می بوئید .

بعد از عاشورا سیب را کسی ندید.

بویش را ولی بعضی ها می شنوند.

از قبر حسین (ع) هنوز هم . . .     .

نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389 توسط بهنام سیف الهی | لینک ثابت

71- مصباح الهدی
 

توی مکان های تاریک از نور پیشانی و گلویش شناخته می شد .

گه گاه عده ای این موضوع را امتحان میکردند.

نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389 توسط بهنام سیف الهی | لینک ثابت

70- سلمان منا اهل البیت
 

امام صادق(ع) فرمود: روزى پیامبر اسلام(ص) به یاران خود فرمود: کدام یک از شما تمام روزها را روزه مى‏دارد.


سلمان گفت: من، یا رسول الله.


پیامبر(ص) پرسید: کدام یک از شما تمام شبها را به عبادت مى‏گذراند؟


سلمان گفت: من، یا رسول الله.


حضرت پرسید: آیا کسى از شما هست که روزى یک بار قرآن را ختم کند؟


سلمان گفت: من یا رسول الله.


یکى از حاضران که جوابهاى سلمان را خودستایى و فخرفروشى مى‏پنداشت، گفت: اکثر روزها دیده‏ام که سلمان روزه نیست، بیشتر شب را هم مى‏خوابد و بیشتر روز را به سکوت مى‏گذراند، پس چگونه همیشه روزه است و هر شب براى نیایش با خدا بیدار مى‏ماند و روزى یک بار قرآن را ختم مى‏کند؟!


پیامبر(ص) فرمود: ساکت‏باش! تو را با همسان لقمان چه کار؟ اگر مى‏خواهى چگونگى‏اش را از خودش بپرس تا خبر دهد.


سلمان گفت: در ماه سه روز روزه مى‏گیرم و خداوند فرموده است: «هر کس عمل نیکى انجام دهد پاداش ده برابر دارد. از طرف دیگر، روز آخر شعبان را روزه گرفته و آن را به روزه ماه رمضان متصل مى‏کنم و هر که چنین کند، پاداش روزه همیشه را دارد. از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: هر کس با طهارت بخوابد، در ثواب، چنان است که تمام شب را عبادت کرده باشد. اما ختم قرآن، رسول خدا(ص) فرمود: هر کس یک بار سوره «قل هوالله‏» را بخواند، پاداش یک سوم قرآن را دارد و هر که دو بار بخواند، دو ثلث قرآن را خوانده است و هر که سه بار بخواند، گویا قرآن را ختم کرده است.

و نیز حضرت فرمود: یا على، هر کس تو را با زبان دوست‏بدارد یک سوم ایمانش کامل شده، هر که با دل و زبان دوستت‏بدارد، دو ثلث ایمان او کامل شده; و هر که با دل و زبانش دوستت‏بدارد و با دست هم یارى‏ات کند، تمام ایمان را به دست آورده است.»

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی 1389 توسط بهنام سیف الهی | لینک ثابت

69- لعن الله عدوک یا علی(ع)
 

نوشتن صحیفه ملعونه

در این ماه  در سال 11 ه صحیفه ملعونه دوم نوشته شد و به امضای منافقین رسید. محتوای آن چنین بود که نگذارند خلافت و امامت مسلمین بعد از پیامبر (ص) به علی بن ابی طالب (ع) برسد،و بر اساس آن مقدمات و زمینه های غصب خلافت و گرفتن بیعت از ان حضرت به هر صورت ممکن را فراهم نمودند. با نوشتن آن صحیفه اساس ظلم و ستم به اهل بیت را بنا نهادند که به فرموده امام صادق (ع) "اذا کتب الکتاب قتل الحسین " هنگامی که صحیفه ملعونه نوشته شد امام حسین (ع) را به شهادت رساندند.

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389 توسط بهنام سیف الهی | لینک ثابت

68- رسیدن کاروان اسرا به شام
 

"السلام علی اسیر الکربات و قتیل العبرات"

سلام بر مبتلای به غم ها و غصه ها و کشته اشکها و گریه ها!

سلام بر کسی که آگاهی و هدایت  مردم را به بهای رنج و محنت خویش برگزید و تا مردم را به بهانه گریستن بر مصائب خود ، رستگار کند، کشته گردید.

و او در دعوت و نصیحت و هدایت مردم  و دلسوزی و شفقت نسبت به مردم ، همه تلاش خود را مبذول  داشت و حجت را بر آنان به اتمام رساند و جان و خونش را در راه تو فدیه کرد تا بندگانت را از جهل و نا آ گاهی و سرگشتگی و گمراهی برهاند.

من گواهی می دهم که تو به عهد و پیمانت با خدا وفا کردی و جان برسر پیمان نهادی تا به وصال محبوبت رسیدی...

... دعوت به ضیافتی که میزبان آن خداوند جهان است ، تامل و تردید بر نمی دارد...

... و من چه می توانستم کرد، جز اظهار سپاس و امتنان در پیشگاه خداوند منان!؟

البته در این میان، گفت و گو ها و پرسش و پاسخ هایی هم بود، از جنس پرسه در عرصه کرامت محبوب.

سوالهایی از این دست که :

آیا مجازم که عزیزانم را هم در این ضیافت با شکوه، همراه گردانم؟

-        ...

-        ...

-        ...

-        و مجازم که تا آخرین دم ، بر سر پیمانم بمانم و هر گونه وساطت و مساعدت را از خود برانم تا خود را به اغوش گرم جانان برسانم؟

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389 توسط بهنام سیف الهی | لینک ثابت

67- الحمد لله
 

بارالها! ما را پاکیزه و استوار فرمای و لابه و زاری ما را بپذیر ای بهترین کس که درخواستش کنند، ای مهربانترین شخصی که از او ترحم جویند.

ای کسی که به هم آمدن نامرئی پلکها، و نگاه چشمها، و هر آنچه در جانها جای گرفته ودر دلها نهان است بر او مخفی نیست، حقا که همه اینها را علم تو برشمرده و بردباری تو فراگرفته است .

عمری است شکسته بال او می گردم

در آرزوی وصال او می گردم

چندان که نفس به گرد دل می گردد

من گرد سر خیال او می گردم

نایب الزیاره تان بودیم در رکن یمانی ...

در کنار پنجره فولاد رضا(ع)...

واین بار با همیشه فرق داشت...

کمر به غلامی بسته بودیم...

خادم کسانی بودیم که سنشان از 50 گذشته بود اما شیرینی و طعم دلنشین گردش در صحن انقلاب را تا به حال نچشیده بودند . اری تا به حال مشهد نیامده بودند. نمی دانم برای چه ؟

و فقط خدا راشکر کردم که سالی سه، چهار مرتبه قسمتمان می شود علی بن موسی الرضا(ع).

خدا را شکر...      .

این را گفتم فقط تا شما هم خدا را شکر کنید . . .    .

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389 توسط بهنام سیف الهی | لینک ثابت

66- انتقام
 

هیچ ظلمی  بی پاسخ نیست ، این سنت الهی ست . شاید به تاخیر بیفتد ، شاید موکول به آن دنیا شود ولی فراموش نمی شود ، مگر خدا عادل نباشد .

یک روز حضرت علی (ع) پسر کوچکی را روی زانویش نشانده بود  و با محبت به سرش دست می کشید. می گفت:" ای کیس، ای کیس!"

یعنی : باهوش،زیرک.

بعد از آن لقب این بچه شد کیسان، یعنی آدم باهوش.

مختار را تا آخر عمر با همین لقب می شناختند.

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389 توسط بهنام سیف الهی | لینک ثابت

65- هل من ناصر ینصرنی
 

و آن هنگام که فرشته ها برای یاوری اش شتافتند و ندای "هل من ناصرٍ ینصرنی" اش را شنیدند و آن را لبیک گفتند از حسین اذن خواستند . و حسین (ع) در پاسخ فرمود:

من آمده ام برای زنده کردن مردم، نه کشتنشان.

من آمده ام برای بهشتی کردن مردم، نه به جهنم گسیل کردنشان.

من آمده ام که خلایق را از جهالت برهانم و به رستگاری برسانم، نه این که به زور نیزه و ضرب شمشیر ، بر آنان حکومت کنم.

اگر اراده خداوند درباره مردم، هدایت به زور وکراهت بود، هدایت به هر قیمت بود، تحقق آن برایش بسیار آسان و راحت بود.

آن طلب که در "هل من ناصرٍ ینصرنی" است ، برای یاری من نیست.

من مردم را به یاری خودشان فرا خوانده ام . من مردم را به یافتن خودشان دعوت کرده ام .

من آن "فطرت الله" ام که "فطر الناس علیها"

 

من آن خود حقیقی مردم ام که مغفول و مهجور مانده ام .

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389 توسط بهنام سیف الهی | لینک ثابت

64- قبول هستی
 

هان ای مردم ، سوگند به خدا، آن شخص جامه ی خلافت را به تن کرد و او خود قطعاً می دانست که موقعیت من نسبت به خلافت، موقعیت مرکز آسیاب به آسیاب است که به دور آن می گردد.

سیل انبوه فضیلت های انسانی- الهی از قله های روح من به سوی انسانها سرازیر می شود. ارتفاعات سر به ملکوت کسیده ی امتیازات من بلند تر از آن است که پرندگان دور پرواز بتوانند هوای پریدن روی آن ارتفاعات را در سر بپرورانند.

(در آن هنگام که خلافت در مسیر دیگری افتاد) پرده ای میان خود و زمامداری آویختم و روی از آن برگردانیدم، چون در انتخاب یکی از دو راه می اندیشیدم: یا می بایست با دستی خالی به مخالفانم حمله کنم  و یا در برابر حادثه ای ظلمانی و پر ابهام شکیبایی پیشه گیرم .

(چه حادثه ای ؟!) حادثه ای بس کوبنده که بزرگسال را فرتوت و کم سال را پیر و انسان با ایمان را تا به دیدار پروردگارش در رنج و مشقت فرو می برد.

 

محوم به گمان، یقین پرستی این است

مینا زده ام به سنگ، مستی این است

زین رنگ، چه نغمه ها که در سازم نیست

رد عدمم، قبول هستی این است

نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389 توسط بهنام سیف الهی | لینک ثابت

 

درباره وبلاگ

 
 


فاطمیه و عاشورا محصول به فراموشی سپردن " غدیر خم " هستند ...

 
 

منو اصلی

 
   
   
 

آرشیو مطالب

 
     اسفند 1389
   بهمن 1389
   دی 1389
   آذر 1389
   آبان 1389
   اردیبهشت 1388
   فروردین 1388
   اسفند 1387
   بهمن 1387
   دی 1387
   آذر 1387
   آبان 1387
   مهر 1387
   شهریور 1387
   مرداد 1387
 
 

پیوندها

 
 

 آیت الله العظمی سیستانی دام ظله
 آیت الله العظمی وحید خراسانی دام ظله
 وب سایت استاد دقیقی
 هیئت رزمندگان شمیرانات
 موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج)
 شیعه نیوز
 القطــــره
 ارادتمندان آیت الله العظمی وحید خراسانی
 خیرالبریه
 ثامن
 نگاهی از جنس عمق
 عطر نرگس